X
تبلیغات
وصیت نامه شهدا

دست اقای بین ابادی درد نکند که وصیت نامه شهدا را به پست های وبلاگش اضافه کرد. فرصتی شد نشستم و خواندم. نه یک بار که چند بار. قلم های ساده. آن قدر ساده که گویی شهید نشسته و رو در رو با تو حرف می زند. و دست دلت را می گیرد و با خود به دهه شصت می برد. مجبور می شوی و می روی؛ البته اگر دل داشته باشی. یک جمله می گوید اما هزار جمله می شنوی. جلوتر که می روم گیج می شوم. دیگر حرفهایشان را متوجه نمی شوم. اعصابم به هم می ریزد. سرم سوت می کشد و دلم تیر. می خواهم چیزی بگویم اما نمی توانم. مثلا بگویم حیف از قطره قطره خونشان. سکوت می کنم. چیزهایی شنیده ام که می گویند آنها مست بودند از وعده نوشیدن جامی که در ازای دادن جامی از خونشان نصیبشان می شد. سخن از جام و دل و مستی که به میان می آید خودم را غیره می بینم. من را به عشق و عاشقی چه کار؟ کنار می کشم. بر میگردم. حتی از دهه شصت هم بر می گردم. اما باز هم چشمم به وصیت نامه شهید است. من و وصیت نامه شهید و ایران امروز! خدایا مددی!

+ نوشته شده در ۱۵/۵/۱۳۸۹ساعت ۱۶:۳۶ توسط جلال رشکوئیه نظر(5)