X
تبلیغات
رشکوئیه ، دیروز ، امروز ، فردا

نمی دانم تاکنون زولبیای تلخ خورده اید یا نه. دوستی می گفت: ده ساله بودم که یکی از اهالی رشکوئیه جعبه زولبیایی به من داد تا بین دو نماز به نمازگزاران بدهم. بعد از نماز اول جعبه را برداشتم و بین صفها می رفتم. صف اول، دوم، سوم... جعبه با برکتی بود. البته همه جعبه های زولبیا  ماه رمضان بابرکت می شوند. صف های آخر نماز یک آقایی نشسته بود. مغرور.  او دست مرا گرفت و گفت: جعبه را جلوی من زمین بگذار. او شاید بیست سال از من بزرگتر بود. چند کلاسی درس هم خوانده بود. ناراحت شده بود چرا من او را مانند همه مردم یکسان دیده بودم. جعبه را محکم از دست من کشید و جلوی خودش گذاشت و گفت: بی ادب! . جعبه را گذاشتم و زولبیایی که دستم بود را داخل دهانم گذاشتم. تلخ تلخ تلخ.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۲/۶/۱۳۸۸ساعت ۰۰:۰۴ توسط جلال رشکوئیه نظر(1)