X
تبلیغات
رشکوئیه ، دیروز ، امروز ، فردا
سلام. زمان زیادی است که فرصت برای نوشتن نبود. «هرکسی کو دور ماند از اصل خویش» هر از گاهی از ذهنم می گذرد ، اما در پاسخش مگر چیزی جز سکوت دارم؟. شاید این بازگشت به وبلاگکم نشان از همین باشد و گویی اینجا چیزی را می جویم. و شاید دیدار تازه کردن با کوچه های پر از خاطره روستایمان می خواندم که باز چند واژه ای به یاد بنگارم. و این نوشتن ها در اینجا و دور از آنجا، نمی دانم بهانه ای است برای یادآوری یا مرهمی است بر فراموشی. هر چه هست حسی است که آنان که تجربه اش کرده اند به شیرینی اش آگاهند. شیرینی اش بدان است که دریابی تویی که دل کنده بودی و زیستن در ناکجاآباد تقدیر زندگی ات را برگزیده ای، دل نکنده ای. و دریابی که دل کندن شدن ندارد. چرا که دل نه زمان می شناسد و نه مکان. و این شاهکار آفریدگار هستی؛ خمیره زیبایی و شکوه زندگی است. و او را سپاس..
برچسب‌ها: دل، زندگی، اصل خویش,
+ نوشته شده در ۲/۷/۱۳۹۵ساعت ۰۶:۵۸ توسط جلال رشکوئیه نظر(0)