X
تبلیغات
رشکوئیه ، دیروز ، امروز ، فردا
بنام خدا
نیاز نیست از اهمیت وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی بگویم. حجم گسترده اطلاعات که می تواند رایگان جابجا شود و سبب افزایش آگاهی ها شود. وبلاگ های روستایمان رشکوئیه نیز همین است. شاید خیلی ها برای تجدید خاطراتشان آنها را ورق می زنند اما بی شک آگاهی های نصیب خوانندگانش می شود.
تاکنون چند وبلاگ راه اندازی شده که در اینجا معرفی می کنم. از این کار شخصا استقبال می کنم و دوست دارم همه کسانی که وقت دارند وبلاگی راه بیاندازند و حرفهایی که فکر می کنند شنیدن داره رو بنویسند. دنیا دنیای کوچکی است و پنجره کامپیوتر برای کنارهم نشستن و حرف زدن فرصتی است بسیار گرانسنگ.

وبلاگ رشکوئیه دیار امامزاده سید محمد و عالمان
http://bainabadi.blogfa.com/
اقای علی بین ابادی پیشگام در اطلاع رسانی خبرهای داغ رشکوئیه متاسفانه چند ماهی است که در خبر انتخابات مجلس نهم باقی مانده اند و به روز نشده اند. اما اطلاعات بسیار خوبی در وبلاگ ایشان قابل دسترسی است.

وبلاگ عطر یاس
http://atreyas2.blogfa.com/
اقای حسین زارع خوب شروع کردند و اطلاعات خوبی از شهداء گذاشتند اما ادامه ندادند و کاش دوباره مطلب می نوشتند و عکس های بیشتری می گذاشتند.

وبلاگ پینگ پنگ در رشکوئیه +فوتبال +والیبال
http://www.pp110.blogfa.com/
اقای علی زارع رشکوئیه که بنده دقیقا نمی دانم کدام علی و کدام زارع اخبار ورزشی را به اطلاع می رسانند و من به ایشان دست مریزاد می گویم. امیدوارم ادامه داشته باشد

وبلاگ قاصدان سحر
http://ghasedane-sahar.blogfa.com/
بی نشانی نام نویسنده خوش سلیقه وبلاگ است. مطالب بسیار زیبا و خاطرات مربوط به دهه شصت واقعا خواندنی است. برای موفقیت ایشان دعا می کنم و امیدوارم بیشتر و بهتر بنویسند. البته قالب وبلاگ گیرا نیست.

وبلاگ محله مهدیه رشکوئیه
http://mahallah-mahdiyah.blogfa.com/
نویسنده خود را بچه محله معرفی کرده اما هر که هست وبلاگ خوبی را سر و سامان داده و انشاءالله بیشتر و بهتر هم خواهد شد

وبلاگ طنز رشکوئیه
http://diarereshko.mihanblog.com/
مدتی است که سه نفر از دوستان مطالبی طنزگونه از رشکوئیه می نویسند و بساط انبساط خاطر را برای همشهری ها فراهم می کنند. دوست دارم که چند نکته را توجه داشته باشند: طنز را بشناسند و درباره رشکوئیه با طنز و با هدف بنویسند که اگر چنین شود گامی بسیار مهم خواهد بود. مشکلات را شکار کنند و با زبان طنز و مودبانه بنویسند و عرصه را برای حل آنها فراهم آورند. لهجه رشکوئی را فراموش نکنند و از واژه های ناشناس استفاده نکنند.  

وبلاگ رشکوئیه دیار عالمان
http://behzadi.webphoto.ir/
آقای بهزادی چند مدتی عکس های خوبی می گذاشتند اما ظاهرا فرصت نیافتند که ادامه دهند.

وبلاگ تلاش استقامت موفقیت
http://tame.blogfa.com/
وبلاگ خوبی است و انشاءالله بهتر هم می شود.

وبلاگ جلسات تفسیر قران کریم رشکوئیه
http://tafsireqoran.blogfa.com/
بسیار جالی خوشحالی است که در دنیای اینترنت  از جلسات ساده اما پربار و پرمحتوای قران کریم که در رشکوئیه توسط جناب اقای پاکدل ارائه می شود مطالبی گزارده شود تا قران دوستان از ان استفاده نمایند.
البته وبلاگ تازه راه اندازی شده و مدیر ان نیز ظاهرا فرصت زیادی برای اداره ان نداشته است. بهتر است که چکیده ای از مطالب به صورت منظم در وبلاگی ساده خدمت قران دوستان تقدیم شود.

 



برچسب‌ها: وبلاگ های رشکو,
+ نوشته شده در ۲۲/۱/۱۳۹۱ساعت ۰۸:۵۵ توسط جلال رشکوئیه نظر(5)

تو دانش تاریخ، یا خیلی از دانش های دیگه، بعضی وقت ها نیاز هست تا تاریخ یک کلمه بررسی بشه. مثلا ببینیم یکه واژه که الان استفاده می کنیم چه سیری رو طی کرده تا امروز اینچنین دست ما رسیده و اصلا چه کسی این کلمه یا واژه رو ساخته و یا ابداع کرده
الان داشتم همین کار رو می کردم که یادم افتاد به کلاس دوم راهنمایی که آقای دکتر محمود دیانتفر برایمان تاریخ یک واژه رو گفت . گفتم شاید برای شما هم جالب باشه و از این به بعد درباره واژه های رشکویی که به کار می بریم بیشتر فکر کنیم
واژه ای که ایشان گفت واژه « نُوَرت » بود؛ نورت قالی که وقتی قالی رو سفت می کردیم می بایست نورت سنگین رو بچرخونیم تا قالی بافته شده به دورش جمع بشه و نخ های جدید از نورت بالا بیاد پایین برای بافت.
«نورت» واژه تغییر یافته از واژه «نَوَرد» هست و منظور از نورد کارخانه «نَوَرد و لوله» اهواز که تا به دست ما رسیده اینقدر پیچ خورده، البته واژه اون نه خودش.
شما می تونید درباره واژه های دیگه فکر کنید و تحقیق کنید. مثلا کلمه «کلوزار» واقعا یعنی چی؟ من یه حدس هایی زدم که شاید درست باشه و شاید نه.
کلوز  close در انگلیسی یعنی بستن و تنگ کردن، شاید کلوزار همون کلوزِر باشه یعنی تنگ کننده، اما شاید هم «آر» که به اون اضافه شده «آر» انگلیسی فاعل ساز نیست، بلکه «آر» فارسی به معنای «آورنده» هست، یعنی کلوز آور و یا همانا «کلوزار». 


برچسب‌ها: کلوزار,
+ نوشته شده در ۱۶/۱۱/۱۳۹۰ساعت ۰۸:۰۰ توسط جلال رشکوئیه نظر(7)

سلام به همه همشهری های رشکویی عزیز. دو سه ماهی است که سخت مشغولم و وقت نکردم که حتی یک مطلب بنویسم. امروز فرصتی شد تا شما رو به یاد بازی های قدیمی بیندازم. بازی هایی که هیچ وقت فراموش نخواهند شد. اونهایی که هم محله من بودند کنار حموم رشکو حتما یادشون هست که هفت سنگ و وسطی و خطی بازی کردن چه حالی داشت.    

خطیک. اسم رشکوئیش خطیک بود که بهش دوز هم می گن. چهار تایی و دوازده تایی و بیست و چهارتایی. بازی خطیک کار هر کسی نبود و برخی مهارت خاصی داشتند. در شیشه های نوشابه، ته سیکار، تیکه های چوب و یا سنگ مهره هایی بود که هنگام بازی استفاده می شد. صفحه بازی هم یا پشت کارتون های شیرینی بود یا زمین سیمان و صاف مثل سکوهای کنار مسجد پایین و جلوی بانک.

 

  

هفت سنگ. معمولا تیکه های موزایئک هفت سنگ ما رو تشکیل می داد. توپ پلاستیکی که اگر وضعمون خوب بود دو تا می خردیدیم تا دو لایه باشه و دیرتر پاره بشه. 

 

 

وسطیک . یا همون وسطی بازی که دو تیم یکی در وسط و تیم دیگری دو طرف می ایستادند. اگر وسطی ها موفق می شدند که توپ رو بگیرند می گفتیم که بال گرفتند و جان تازه ای می گرفتند تا دیرتر بازی حذف بشوند. 

قول بازی یا همان یک قل دو قل. راستی یاد بازی قولبازی هم بخیر. دخترها بیشتر دوست داشتند که پنج تایی بازی کنند. بازی پنج تایی هم کار هر کسی نبود که بازی کنه. چون مراحل مختلفی داشت. یکی و دوتا و سه تا و چهار تا و پنج تا و بعدش وارد مرحله اصلی می شد. دیواری، بشکن و نشکن و چکلی و جارویی و سوراخ باز و  بسته و خیلی مراحل دیگه.   

 

ما قول بازی پسرها و مردها متفاوت بود. پنج تا سنگ کافی نبود. هر نفر از بازیکنان می بایست تعداد مشخصی سنگ رو برای بازی پیدا کنه. اگه عده بازی کنان خیلی می شد شاید به سی قل هم می رسید. هر قل هم سه تا بود و بعضی وقت ها حدود یکصد عدد سنگ قل های بازی رو تشکیل می داد  فقط قسمت سخت کار تست هایی بود که تیم برنده پشت دست بازنده ها می کوبیند و دست طرف رو کباب می کردند. 

یاد بازی های ساده و زندگی روستایی بخیر. کاش دوباره برگردیم به همون زندگی ساده روستایی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۵/۱۱/۱۳۸۹ساعت ۱۰:۳۹ توسط جلال رشکوئیه نظر(4)

این بیت از زبان مولوی آغاز گر پست اسفندم باشد که فرمود : 

 باز خرم گشت مجلس دلفروز*** خیز دفع چشم بد اسپند سوز

چه پر معنا بود رسم دیرینه آب و جارو و دود کردن اسفند اول هر صبح کنار درب ورودی خانه که به آن در حصار می گفتیم. صبح زود، قبل از طلوع افتاب، حتی قبل از پیچیدن صدای بوق اتوبوس در کوچه های خاکی رشکوئیه، و حتی قبل از سپردن گوسفندها به چوپان مهربان ده، اصلا قبل از هر کاری و هر اتفاقی، البته بعد از نماز صبح!  

مادران سحرخیر با یک بسم الله به زبان خیلی ساده، در خانه را باز می کنند، جلوی خانه را اب و جارو می کنند، تا به فرشتگانی که روزی و قسمت آدمیان را تقسیم می کنند خوش آمد بگویند.  

این پایان کار نیست. در کوچه های شهر، علاوه بر فرشتگان خوب خدا، هستند ارواح خبیثه ای که در انبانشان شوربختی و تلخ کامی دارند و آن را قسمت می کنند. اسفند صبحگاهان کوچه های رشکو همچون سپری است مقابل آنها که نتوانند وارد خانه شود.  هر دانه ای از اسفند که می ترکد، تیری است بر قلب هر آنچه و هر آنکس که نتواند شادی و خوشبختی دیگری را ببیند. 

کاش این آیین دوام یابد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۹/۱۲/۱۳۸۸ساعت ۲۳:۵۱ توسط جلال رشکوئیه نظر(0)

آیا تاکنون کلمه کلچین (kalchin)  رو شنیده اید؟

فکر نمی کنم الان در روستایمان رشکوئیه از این کارها انجام بدهند و به قول قدیمی ها : کلچین در کنن:. اما اگر تا به حال این اصطلاح را نشنیدید من برایتان توضیح می دهم. 

از باورهای قدیمی ما ایرانی ها و بلکه مسلمان ها و شاید همه مردم دنیا چشم زخم هست. چشم زخم یعنی اینکه شخصی با نگاهش به دیگری زخم بزند. حتما منظورم رو متوجه شدید.

اما ارتباط کلچین در رشکوئیه با چشم زخم چیست؟  

در زمان های نه چندان دور در رشکوییه اگر شخصی مریض می شد دو نفر از خانم های مسن را انتخاب می کردند. یکی لباس مرد و دیگری لباس زن.بسیار زیبا و در عین حال عجیب. (زن و مرد آن دو قابل تشیخص نبود. کلاه و سر و صورت کاملا پوشیده) 

حال این دو  شخص، سبدی را در دست می گرفتند و در کوچه های محل راه می افتند. از هر خانه ای تقاضای چیزی می کنند . مردم هم یک تیکه نبات یا یک تکه نان یا یک مشت پسته و هرچیز دیگر که آماده دارند در سبد این دو نفر می ریختند.  از روش فلسفی استقصاء استفاده می کردند و از تمامی اهل محل می خواستند تا یک چیزی را به مریض بدهند.  

به این دو نفر کلچین می گفتند.

در مورد علت این کار یا همان فلسفه کلچین بیرون کردن، برایم چندان روشن نیست. اما دو احتمال هست. یکی اینکه اعتقاد بر این بوده است که از شخص چشم زننده یک چیز خوراکی بیگرند و به مریض بدهند.  در منطقه ما، البته قدیمی ها بر این باورند که اگر کسی به شخصی چشم زخم زد، و در اثر آن شخص مریض شد، بهترین و ساده ترین راه برای خوب شدن و رهایی از آن مرض این است که از دست شخص چشم زننده یک چیز خوردنی بگیرد و بخورد. مثلا یک تکه نبات یا یک میوه یا یک عدد پسته و هر چیز دیگر. مهم آن است که چشم زننده به مریض خوراکی بدهد.  

 احتمال دوم که قوی تر هم به نظر می رسد باشد این است که اعتقاد بر این بوده که ممکن است دست یکی از اهالی شفا باشد. یعنی این دو نفر کلچین با سر و صورتی پوشیده می رفتند و اهداء کننده بدون شناختن آنها و حتی بدون شناختن مریض، با دلی کاملا صاف و بدون هرگونه ذهنیتی و یا احتمالا کینه ای هدیه ای می داد که این خودش می توانست شفا دهنده باشد.  و البته  این از ظرافت های این آئین است.

در مورد وجه تسمیه آن احتمالی که می دهم این است که از کلمه گلچین گرفته شده باشد. یعنی با رفتن به خانه تمامی اهل محل گلچینی از مواد خوراکی را برای مریض جمع می کنند. یعنی گلچینی از مواد خوراکی از همه شهر به عنوان شفا و داروی درمانگر برای مریض.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۶/۱۰/۱۳۸۷ساعت ۱۷:۲۱ توسط جلال رشکوئیه نظر(3)